سلام خوبید عزیزانم
نمی دونم از ماجراهای من خبر دارید یا نه من این عشقم از دست رفت خیلی ساده و روی هیچ پوچ باز برای مخالفت پدر باز هم پدر نه من ها پدر دختر میگه بخاطر فاصله که دوره دیشب قرص زدم بالا که برم اره کار ادمای ضعیفه ولی من نیستم شاید بگید اگه نیستی چرا این کار کردی چون میترسم دوباره بعداز 5یا 6 سال دیگه دوباره عاشق بشم چون من خیلی دور فراموش میکنم خواستم عاشق نشم ولی شدم بهش گفتم من قبلا شکست خوردم و دوست ندارم که دوباره شکست بخورم گفت من تا اخر بهاتم ولی نبود چرا؟ چون به حرف اطریانش میره و زود تاثیر پذیره نمی دونم چی بگم بهش دوست ندارم نفرین کنم براش دعا میکنم قسمت من این نیست که با عشق زندگی کنم یه غم سنگین برام اومد که فراموش کردن این خیلی برام سنگینه سنگینه که کمر منو شکسته بد جور هه هه هه میگن جونی هنوز راه هست که بری نمیدونن که من خودم ته راه وایسادم و حرفای که اینا دارن میزنن مال مسیرهای قبلیه ای بابا چی بگم موندم توش که چی بگم با این همه بد بختی ها میگم خدایا من هنوز سعیده دوس دارم ولی اون دیشب اونی که همیشه میگفت میلادم دوست دارم ولی گفت دوست ندارم که دلم ریخت دلم ریخت که جمع نشد اون فکر میکنه که فراموشش میکنم نه هر وقت بخوام اپ کنم اسمشو مینویسم مینویم با دل خونم
دوستت دارم سعیده من

