تبليغاتX
--- ------- پسر تنها(میلاد)



وقتی تو با من نیستی از من چی میماند از من هر لحظه فرسودن چی می ماند غیر از یه یاری خسته ام از تکرار تنهایی غیراز غباری در لباس تن چه می ماند از روزهای تیره بی فردا چی می اید از لحظه های رفته روشن چی میماند نگاهم کن دلم را عاشقانه هدیه کردم تو دریا باش من جویبار عشق در تو جاری من از پرستو ها من از دیوانه ها من از شعله سوزنده به دامانه پروانه نمی ترسم من از عشق نداشن و بی کسی خلوت انسانها می ترسم چی شد که عاشقت شدم من میگم تقصیر توست که عاشقت شدم که کم بشه از جرم خودم

 

ببین سعیده جون هیچ مشکلی یا ناراحتی من از الناز ندارم و می تونی ازش بپرسی اگه گفت نه فراموش کرده بهش بگو مطالب برام بنویسه تا به یادم بیاد و اگه شما وبی چیزی دارین بهم بدین تا براتو نظر خصوصی بذارم و وب نداری ایدیتونو بهم بدین

و اینکه به الناز بگو یه نشونه بده تا من بدونم تو دوست اون هستی

 

شمارشو بهم بده !!!!!!!!!؟اوقت قبوله

 

+ نوشته شده در  87/08/29ساعت   توسط میلاد پسر تنها  | 



از طرف ساغر جون که خیلی خوبی میکنه به من

من میلاد (پسرتنها) جلوی همه خوانندگان و دوستان گلم از ساغر جون معذرت خواهی میکنم که رنجوندمش

 

عشق را تجربه کن ...

گل من ، قلبت را ، به خداوند سپار ...
آن همه تلخی و غم ، این همه شادی و ایمانت را ...
گاهی از عشق گذر کن و دلت را ، بسپار
به خداوندی که
خوب می داند گل من ،
سهم تو از دل چیست ...؟
گاه ، دلتنگ شوی ،
گاه ، بی حوصله و سخت وغریب!
و زمانی را هم ، غرق شادی و پر از خنده و عشق ...
همه را ، ای گل ناز ، به خداوند سپار...
خاطرت جمع ، عزیز!که عدالت ، خصلت مطلق اوست ...
گل نازم ، این بار
چشم دل را وا کن!
... دست رد بر دل هر غصه بزن !
حرفهایت را ، گرم و آرام و بلند، به خداوند ، بگو ...
عشق را ، تجربه کن !
حرف نو را این بار ، از لب شاد چکاوک بشنو !
قطره آبی بچکان ريا، بر کویر دل و بر بایر این عاطفه ها ...!
گل من ، در این سال ، که پر از روز و شب است ،
و پر از خاطره هایی تازه !
چشم دل را ، نو کن
و شبیه شب و شبنم غرق موسیقی باش!
لحظه ها ، می گذرند ، تند و بی فاصله از هم ...
مثل آن لحظه که دیروز شد و
مثل آن روز که انگار، گلم ،
هرگز از راه نرسید ... !
... آری ای خوب قشنگ ،

زندگی ، آمدن و رفتن نیست ...
خاطره ها هستند ، گاه شیرین و گهی تلخ و غریب!
بهتر آن است که در روز جدید ،
فکر را نو بکنیم ، عشق را ، سر بکشیم
و دل تار غمین را
بنشانیم سر سفره نور ،
خانه اش را بتکانیم و سپس
هر در و پنجره را ، سوی چشمان خدا وا بکنیم ...

روز نو ، آمده است !
و بهار هم امسال ، مثل هر سال از آغوش خدا ، می روید!
کاش این بار ، گلم ،
... با دل گرم زمین ، عهد بندیم ، دگر،
قدر بودن ها را ، خوب تر می دانیم ...
و خدا را هر روز ، از نگاه همگان می خوانیم ...!
فاصله ، بسیار است بین خوبی و بدی ... می دانم !!!
ولی ای ماه قشنگ ،
آن چه در ما جاری است،این همه فاصله نیست !
چشمه گرم وصال است وعبور ...
زندگی ... می گذرد ، تند و آسان و سبک ... !
عاشق هم باشیم ، عاشق بودن هم ،

عاشق ماندن هم ، عاشق شادی و هر غصه و غم ...
روز نو ، هر روز است ،
فکر را نو بکنیم ...!
... عشق را ، سر بکشیم ... !
زندگی ،
می گذرد ....! تند ، آسان و سبک !!!

+ نوشته شده در  87/08/25ساعت   توسط میلاد پسر تنها  | 



از طرف دوست عزیزم  سعیده دوست الناز

از هیاهوی وازه ها خسته هام من سکوت را از اوراق سفید اموخته هم ایا سکوت خونسرد ترین وازه ها نیست همیشه در خلوت مرگ را مجسم دیده ام ایا مرگ خونسرد تری وازه ها نیست تا چشم گشودم از چشم زندگی افتادم شبی شاید امشب زیر نور یک وازه خواهم نشست نام خونسرد معشوقه ام را بر حواس پنجگانه ام خال خواهم کوفت و همزمان پایین اخرین برگ خاطراتم خواهم نوشت پایان

راستی سلام الناز جون برسون بگو منتظرتم و از شما بابت شعر قشنگتون خیلی ممنونم

+ نوشته شده در  87/08/22ساعت   توسط میلاد پسر تنها  |