تبليغاتX
--- ------- پسر تنها(میلاد)



من رو حرفت فکر کردم بخاطر خودت حرفتو گوش میکنم چشم اگه تو تنها راضی برای تو مینویسم

تو به من خندیدی
و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه ی همسایه
سیب را دزدیدم
باغبان ازپی من تند دوید
سیب را در دست تو دید
غضب الود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز
سالهاست که در گوش من ارام ارام
خش خش گام تو تکرار کنان
می دهد ازارم
و من اندیشه کنان
غرق این پندارم
که چرا خانه ی کوچک ما
سیب نداشت
یا چرا باغبان پیر خبر از این
دل دلگیر نداشت
یا چرا خنده ی تو
اثری روی من و
سیبک دزدی نداشت
یا چرا صاحب باغ
یه درخت پر سیب
بیرون از دیواره ی باغ نکاشت
من نمی دانم که خاک
چه اشنایی با سیبک گاز خورده داشت
که کسی
حتی دست کوچک تو
ان را از خاک بر نداشت
من نمی دانم گام های تو
رو به کدام قبله و بارگاه گذاشت
که کسی بعد از تو
خبری از
سرخی سیب باغ همسایه نداشت...

 

+ نوشته شده در  87/05/27ساعت   توسط میلاد پسر تنها  |